چند میگویی که چشمت را ببند

درد را بگذار و چون دلقک بخند

من به درد آغشته ام از کودکی

برنمی آید ز دستم دلقکی

ای که گفتی اخمها را وا کنم

رو به دنیای عروسکها کنم

می گذارم بعد از این تنها تو را

با عروسک خانه دنیا تو را

کوچکی دنیای کوچک ما تو

من نمی خواهم عروسک مال تو

عشق را حقاً مجازی کرده ای

با عروسک عشق بازی کرده ای

آه اگر درد رسیدن داشتی

عشق را بازی نمی انگاشتی

 

قادر طهماسبی